ناصر خسرو
105
گشايش و رهايش ( فارسى )
معزول شود ؛ و هر كه كه اين نفس معزول شد او فرشته گشت و به بهشت جاويد رسيد ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » . « 1 » مىگويد مر ابليس را كه : تو را بر بندگان من پادشاهى نيست . بشناس تا برهى ، بررس تا بدانى . مسأله بيست و پنجم آويزش مردم به چيست و عقاب چيست ؟ پرسيدى اى برادر كه « آويزش مردم به چيست و عقاب چيست و چگونه بايد دانست در او ؟ » بيان كن . جواب بدان اى برادر كه آويزش مردم به نادانى است ، از بهر آن كه نفس مردم در اين عالم نادان همىآيد بىهيچ آلت ، و اينجا همى آلتها بايد چون چشم و گوش و دل و زبان و جز آن ، كه بدين آلت نادانىها را در توان يافتن [ 106 ] و بدانستن ؛ و چون اين آلت بدين سراى همىبايد از بهر حاصل كردن علم را و خداوند اين آلت مرد را بر مثال مردى است كه خداوند حايطى او را به حايط خويش فرستد و جفت گاو و تخم و آلت كشاورزى همه به دو دهد تا كشاورزى كند آنجا بىكار بنشيند . پس گوييم آن مرد كه او را بدان حايط بردند مردم است و آن خداوند حايط نفس كل و آن حايط اين جهان است و آن جفت گاو اين كالبد است با نفس حسّى و آن آلت كشاورزى چشم و گوش و دل و زبان است ، و آن تخم عقل است كه اگر مردم هيچ هوش دارد
--> ( 1 ) . حجر ، 42 .